нαм∂αм

دُختــَــرِ مـــ🌙ـــآه

فقط قسمت چت :/

تازه یه قسمت خعلی کوچیکشه :/

 

سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۰ | 17:32 | 𝐏𝐚𝐫𝐚𝐝𝐨𝐱

من نمیخوام حرف بزنم اما میشه یکی منو بفهمه؟!

چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۰ | 18:34 | 𝐏𝐚𝐫𝐚𝐝𝐨𝐱

ببخشید.

برچسب‌ها : نامه
سه شنبه هفدهم فروردین ۱۴۰۰ | 5:22 | 𝐏𝐚𝐫𝐚𝐝𝐨𝐱

فهمیدن خیلی عمیق تر از شناخته!
ممکنه خیلی تو رو بشناسن اما خیلی کمن اونایی که میفهمنت!

سه شنبه هفدهم فروردین ۱۴۰۰ | 5:20 | 𝐏𝐚𝐫𝐚𝐝𝐨𝐱

گوشاتو بگیر فقط نگام کن تا بشنوی 
آدمای تو مغزم دارن جیغ میزنن، میشنوی؟ انگار تو زندانن! دارن میسوزن، آتیش گرفتن... اون حبسشون کرده و داره شکنجشون میکنه! حسش میکنم... داره پیروز میشه... داره به حرفش عمل میکنه! من قدرت اینکه بهش حکمرانی کنمو نداشتم، اونم خودش قدرت و سلطنتو به دست گرفته! من ازش میترسم؛ خیلی میترسم! 
اما باید با این ترس روبرو بشم! وگرنه منو نابود میکنه! وگرنه چیزی از من نمیذاره! وگرنه... وگرنه یاقوت ارزشمند وجودمو از دست میدم! به خاطر اون دختر بچه هم که شده باید با تمام خود های درونم دستامونو به هم بدیم و شورش کنیم بر علیه چیزی که داره منو توی خودش حل میکنه...! :))))...!

شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۰ | 3:37 | 𝐏𝐚𝐫𝐚𝐝𝐨𝐱

همدم...
جانان میگه بنویسم ،
اما با اینکه بهت قول دادم دست و دلم به نوشتن نمیره!
قرار بود نوشتنو ترک نکنم! اما راستش... همدم درست یا غلطشو نمیدونم اما فکر میکنم ادما از چیزی که هراس دارن و بدشون میاد تو وجود خودشون هست.
این روز ها سراسر حرفم اما دست و دلم به حرف زدن نمیاد! نمیتونم حرف بزنم... کلمه ای رو پیدا نمیکنم که بتونه تناقضات وجودمو توصیف کنه!
جانان گفت حتی شده کلمات منقطعی رو بگم اما بگم هر چی به ذهنم میادو بگم ، و تنها کلماتی که توی سرم بود سیاهی و پوچی بود اینکه این روزا علاوه بر اینکه کنترلی روی زندگیم ندارم بلکم نمیتونم ذهن و فکرمم کنترل کنم.
من میترسم از چیزی که احساس میکنم تو وجودم هست و بخشی ازش رو دارم میبینم! همین بخشی که نمیتونم کنترلش کنم و داره تلاش میکنه که روحمو نابود کنه! همین بخشی که سایه انداخته رو صبوری و مهربونیم! بخشی که حس میکنم خیلی قدرتمنده و اعتقادش اینه که یا بهم حکم رانی میکنی یا من به سلطنت میشینم. من از سلطنت و قدرت گرفتن اون میترسم، میترسم که مبادا نتونم کنترلش کنم، نتونم از بین ببرمش، نتونم از پسش بربیام و منو ببلعه و توی خودش هضم کنه!
همدم من میترسم!
خواستم دوستای جدیدی پیدا کنم! رفتم سراغ دوست خیالی ، نشد! سراغ عروسک رفتم، نشد! گفتم شاید باید زنده باشه، اما حیوون خونگی نه اخه یادته مگه نه؟! قول داده بودیم به همزبون بی‌زبونم که بعد اون وابسته حیوون دیگه ای نشیم ، پس گیاهو انتخاب کردم ، چهار تا دونه کاکتوس! اما راستش حتی سمتشونم نرفتم!
همدم... جانان میگه بزرگ نشو ، بچه بمون ؛ میگه نزدیکشم و خودمم حسش میکنم. دارم از دستش میدم ، میگه برگرد اما نمیدونم چطور. باید بهش مسلط بشم ، نباید بذارم روحمو بکشه ؛ اخه ارزشمند ترین داراییم همینه.
از خودم عصبی ام... افکارم پریشون و در هم بر همه! خواب هام افتضاح تر از اون!
از صدا و شلوغی از آدما و نور فراری ام!
پرخاشگر شدم و ازش متنفرم! آستانه تحملم به شدت پایین اومده...
همدم قشنگ دارم نق میزنما...
دیگه هیچی دیگه هر چی بگم تکرار ایناس! فعلا تا بعد

برچسب‌ها : شبانه, روزمرگی
پنجشنبه دوازدهم فروردین ۱۴۰۰ | 1:40 | 𝐏𝐚𝐫𝐚𝐝𝐨𝐱

حال رو باید فهمید...
پرسیدنو که همه بلدن :))))...!

چهارشنبه یازدهم فروردین ۱۴۰۰ | 4:50 | 𝐏𝐚𝐫𝐚𝐝𝐨𝐱
بیوگرافی

من مینویسم تا … چیزی نوشته باشم… برای نوشتن دلیل ندارم فقط کافیست قلم و کاغذ باشد و دست های من که حرفهایی که حتی خودم نمیدانم از کجا میآیند روی کاغد سفید خط بیندازند،نوشتن هویت پنهان اما واقعی من است. و همه آنچیزی که میخواهم باشم...
من می نویسم! چون زندانبان نیستم . واژگان را نمی توانم در ذهنم به بند بکشم . آنان دوست دارند رها شوند...
من می نویسم تا نمیرم!
*-*
دو پست اول ثابت هستن... به عبارت بهتر پست "می نویسم تا..." ثابته و اکثر اوقات یک پست #سوال_طوری هم به عنوان پست ثابت متغیر وجود داره! ^-^
آخرین مطالب
خونه نه ، کافه راه انداختم! | پنجشنبه نهم آذر ۱۴۰۲ | 20:47
می نویسم تا... (ثابت طوری) | دوشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۹ | 23:37
محبوب دل ما... | دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۳ | 19:19
لطفا نظر🤗 | چهارشنبه نهم خرداد ۱۴۰۳ | 22:20
تو هم دیوونگی کردی؟! | سه شنبه یکم خرداد ۱۴۰۳ | 7:41
پرندهٔ کوچیک زندگی... | شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 15:39
تا به نوشتن دست میبرم، همه‌ چیز نیست میشود ... | سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲ | 11:20
الان بهتر میفهمم که ترجیحم تنهاییه... | سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 20:57
بپرسید😌 | جمعه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 13:18
این روزا با‌ خودمم غریبه ام...! | جمعه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 13:13
شما چه خبر؟! | شنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۱ | 3:24
قلمم رو پس میگیرم! | پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۱ | 21:29
تو بزرگ شدهٔ پسرک رویاهای من بودی... | جمعه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۱ | 23:17
امید و آرامشم | پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۱ | 23:55
دلتنگی به بهانه نبات! | شنبه دوم بهمن ۱۴۰۰ | 3:9
به تلخ ترین شکل ممکن خندانم | دوشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۰ | 1:22
بعد از مدتها... سلام جانکم... | شنبه نهم مرداد ۱۴۰۰ | 13:50
حال دل | شنبه نهم مرداد ۱۴۰۰ | 13:44
پرسش | یکشنبه بیستم تیر ۱۴۰۰ | 12:25
تعبیر یک رویا | سه شنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۰ | 17:17
کد

زیبا سازی وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

ایکن عاشقانه

پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

زیبا سازی وبلاگ

ایده قالب از 💙Baran💙
طراحی شده توسط بلک تم