нαм∂αм

دُختــَــرِ مـــ🌙ـــآه

خود عزیزمـــــــــــ... اول یه چیزی بگم بعد سلام میکنم ، جانان گفت میان ، جییــــــــــییــــــــغ... خب بریم سراغ نامه:

سلام خودم جان... میدونم ترسیدی... منم ترسیدم... اما نترس... ما تا ایجا دووم اوردیم... بازم میتونیم... دردونه تنها نیستی... تنهات نمیذارن... اون دختر کوچولو رو نجات میدیم... هر چی هم که اتیش بگیریم نمیذارم سر سوزنی آسیب به اون کوچولو وارد بشه... بیا از امروز بگم... ساعت پنج خوابیدیم و ساعت 9 و نیم بود که بیدار شدیم... رفتیم صبحونه و اینا... فیزیکو کمک میلاد کردیم... خوبه با وجود دو سال دوری از ریاضیات اما هنوزم یه چیزایی یادمه... ساعت دوازده هم زنگ زدیم استاد ، برای یاداوری کلاس! که خواب بود!!! :| و گفت تمام کلاسا صبحشو انداخته بعد از ظهر و نمیتونه کلاس ما رو بذاره و با بچه ها کلاسو هماهنگ کردیم برای فردا... دیگه تا ساعت یک و نیم ، یکم درس و نقاشی و بازیگوشی... یک و نیم هم کلاس اموزه های روانشناختی داشتیم ، اعتراف سنگینیه منتها باید بگم که با وجود اینکه داشتم جزوه مینوشتم ، یهویکی خوابم برد! جدا آخه چطور؟! اصلا من اعجوبم!!! مامان بیدارم کرده که از کلاس خارج شو ، کلاس تموم شده ، و خیلی ریلکس بیدار شدیم و دوباره خوابیدیم! :| ساعت سه و نیم بود که بیدار شدیم... خلاصه اون موقع تازه رفتم نهار خوردن ، بعد از اونم دوباره درس و نقاشی و چت و اینا... دیگه تا الان... واقعا کار خاصی انجام ندادیم...

بریم سراغ روز دهم چالش خودشناسی ، اها راستی خودم جان بدون حواسم هست که دو روزه داری سوالا خودشناسیو میپیچونیا! گفتم جدا در جریان باشی ، خب سوال مروزمون هم هست "لیست اخلاقیات خوبتون رو بنویسید"...

1. همه میگن مهربونم...

اقا خدایی جدا ادم زشته بیاد اخلاقیات خوبشو بگه... این دیگه چیه... ادم حس میکنه متکبره... اما خب چه کنم که سواله... و خودمم خودمو گیر این چالش انداختم!

2. شاید ظاهرم نشون نده اما ذاتم بد نیست...

3. شاید اهل خودشیرینی و زبون ریختن نباشم اما دورادور محبتمو از طریق مراقبت و وقت گذاشتن نشون میدم...

4. تا جایی که بتونم به هر کسی کمک میکنم...

5. زبونم به چیز شر باز نمیشه...

جدا دیگه نمیدونم... اینو باید از بقیه ای که منو میشناسن پرسید نه خودم...

خب خودم جان اینم از امشب... فعلا تا فردا... بشین درساتو بخون لطفا... از هجدهم شروع میشه امتحانا... تازه شنبه هم میانترم داریم...

چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۹ | 22:13 | 𝐏𝐚𝐫𝐚𝐝𝐨𝐱
بیوگرافی

من مینویسم تا … چیزی نوشته باشم… برای نوشتن دلیل ندارم فقط کافیست قلم و کاغذ باشد و دست های من که حرفهایی که حتی خودم نمیدانم از کجا میآیند روی کاغد سفید خط بیندازند،نوشتن هویت پنهان اما واقعی من است. و همه آنچیزی که میخواهم باشم...
من می نویسم! چون زندانبان نیستم . واژگان را نمی توانم در ذهنم به بند بکشم . آنان دوست دارند رها شوند...
من می نویسم تا نمیرم!
*-*
دو پست اول ثابت هستن... به عبارت بهتر پست "می نویسم تا..." ثابته و اکثر اوقات یک پست #سوال_طوری هم به عنوان پست ثابت متغیر وجود داره! ^-^
آخرین مطالب
خونه نه ، کافه راه انداختم! | پنجشنبه نهم آذر ۱۴۰۲ | 20:47
می نویسم تا... (ثابت طوری) | دوشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۹ | 23:37
محبوب دل ما... | دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۳ | 19:19
لطفا نظر🤗 | چهارشنبه نهم خرداد ۱۴۰۳ | 22:20
تو هم دیوونگی کردی؟! | سه شنبه یکم خرداد ۱۴۰۳ | 7:41
پرندهٔ کوچیک زندگی... | شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 15:39
تا به نوشتن دست میبرم، همه‌ چیز نیست میشود ... | سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲ | 11:20
الان بهتر میفهمم که ترجیحم تنهاییه... | سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 20:57
بپرسید😌 | جمعه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 13:18
این روزا با‌ خودمم غریبه ام...! | جمعه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 13:13
شما چه خبر؟! | شنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۱ | 3:24
قلمم رو پس میگیرم! | پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۱ | 21:29
تو بزرگ شدهٔ پسرک رویاهای من بودی... | جمعه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۱ | 23:17
امید و آرامشم | پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۱ | 23:55
دلتنگی به بهانه نبات! | شنبه دوم بهمن ۱۴۰۰ | 3:9
به تلخ ترین شکل ممکن خندانم | دوشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۰ | 1:22
بعد از مدتها... سلام جانکم... | شنبه نهم مرداد ۱۴۰۰ | 13:50
حال دل | شنبه نهم مرداد ۱۴۰۰ | 13:44
پرسش | یکشنبه بیستم تیر ۱۴۰۰ | 12:25
تعبیر یک رویا | سه شنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۰ | 17:17
کد

زیبا سازی وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

ایکن عاشقانه

پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

زیبا سازی وبلاگ

ایده قالب از 💙Baran💙
طراحی شده توسط بلک تم