خود عزیزمـــــــــــ... اول یه چیزی بگم بعد سلام میکنم ، جانان گفت میان ، جییــــــــــییــــــــغ... خب بریم سراغ نامه:
سلام خودم جان... میدونم ترسیدی... منم ترسیدم... اما نترس... ما تا ایجا دووم اوردیم... بازم میتونیم... دردونه تنها نیستی... تنهات نمیذارن... اون دختر کوچولو رو نجات میدیم... هر چی هم که اتیش بگیریم نمیذارم سر سوزنی آسیب به اون کوچولو وارد بشه... بیا از امروز بگم... ساعت پنج خوابیدیم و ساعت 9 و نیم بود که بیدار شدیم... رفتیم صبحونه و اینا... فیزیکو کمک میلاد کردیم... خوبه با وجود دو سال دوری از ریاضیات اما هنوزم یه چیزایی یادمه... ساعت دوازده هم زنگ زدیم استاد ، برای یاداوری کلاس! که خواب بود!!! :| و گفت تمام کلاسا صبحشو انداخته بعد از ظهر و نمیتونه کلاس ما رو بذاره و با بچه ها کلاسو هماهنگ کردیم برای فردا... دیگه تا ساعت یک و نیم ، یکم درس و نقاشی و بازیگوشی... یک و نیم هم کلاس اموزه های روانشناختی داشتیم ، اعتراف سنگینیه منتها باید بگم که با وجود اینکه داشتم جزوه مینوشتم ، یهویکی خوابم برد! جدا آخه چطور؟! اصلا من اعجوبم!!! مامان بیدارم کرده که از کلاس خارج شو ، کلاس تموم شده ، و خیلی ریلکس بیدار شدیم و دوباره خوابیدیم! :| ساعت سه و نیم بود که بیدار شدیم... خلاصه اون موقع تازه رفتم نهار خوردن ، بعد از اونم دوباره درس و نقاشی و چت و اینا... دیگه تا الان... واقعا کار خاصی انجام ندادیم...
بریم سراغ روز دهم چالش خودشناسی ، اها راستی خودم جان بدون حواسم هست که دو روزه داری سوالا خودشناسیو میپیچونیا! گفتم جدا در جریان باشی ، خب سوال مروزمون هم هست "لیست اخلاقیات خوبتون رو بنویسید"...
1. همه میگن مهربونم...
اقا خدایی جدا ادم زشته بیاد اخلاقیات خوبشو بگه... این دیگه چیه... ادم حس میکنه متکبره... اما خب چه کنم که سواله... و خودمم خودمو گیر این چالش انداختم!
2. شاید ظاهرم نشون نده اما ذاتم بد نیست...
3. شاید اهل خودشیرینی و زبون ریختن نباشم اما دورادور محبتمو از طریق مراقبت و وقت گذاشتن نشون میدم...
4. تا جایی که بتونم به هر کسی کمک میکنم...
5. زبونم به چیز شر باز نمیشه...
جدا دیگه نمیدونم... اینو باید از بقیه ای که منو میشناسن پرسید نه خودم...
خب خودم جان اینم از امشب... فعلا تا فردا... بشین درساتو بخون لطفا... از هجدهم شروع میشه امتحانا... تازه شنبه هم میانترم داریم...

