سَلاااااااااام خودم جان... حالت؟ احوالت؟ بیا از ساعت کلاسامون شروع کنیم به اینکه چی شد و نشد ، احتمالا اینطور کامل تر میشه بنویسیم... ساعت ۱۱ و ربع که کلاس رولنشناسی اجتماعی کاربردی داشتیم ، 😑 جا داره بگم ساعتو گذاشته بودیم رو ۱۰ و ۵۰ دیقه اما ریلکس باز خوابیدیم و اگه مامان نمی اومد تو اتاق و ما به صدای نفس کشیدن حساس نبودیم عمرا بیدار میشدیم برای کلاس!!! البته خداوکیلی بیدار که نبودیم! فقط حضوری رو زدیم!!! ساعت ۱۱ و ۱۹ دیقه مامان اومد اتاقو از خواب پریدیم ، رفتم سر کلاس اما گیج و منگ بودم رسما🥱😴 تا اینکه استاد سر کلاس صدام زد تازه اون لحظه هوشیار شدم جدا شانس اوردم سوال عجیب غریبی ازم نپرسید!بعد ساعت دو و نیم هم کلاس روانشناسی یادگیری بود ، درس تموم شده میگفت سوال بپرسید اما خب هیچی نخونده بود که بپرسه ، با این حجم کلاسا پشت سر هم آخه چه جور بخونیم؟ (البته به این نکته هم اشاره کنم که برنامه ریزی قد مورچه هم بلد نیستم) اینم گذشت و کلاس متون هم تشکیل نشد و ۷ و ۴۵ هم کلاس مبانی مشاوره بود... شب هم با دلبر حرف میزدیم... میخواستم بزنم لهش کنم که بهم گوش نمیداد... گفتیم و خندیدیم... آخر شب هم یهو به هم ریختم... اصلا اسم این چیزی که میتونه ۱۸۰ درجه حالتو از این رو به اون رو کنه جیه؟! خلاصه که جوری اشک میریختم و میلرزیدم که نگو!!! برای چیزی که اتفاق نیوفتاده!!!
اهاااا بیشتر امروز هم کلا فقط داشتم نقاشی میکشیدم... دیگ همینا...
بریم سراغ خودشناسی روز نهم که گفته کارهای ناتمومت رو لیست کن...
این لیست اینقدر بلند بالاست که نگو و نپرس... از کارهای تموم شدمم بالاتره!!!
یه کاری رو شروع میکنم و کافیه دو بار کافیه به در بسته بخورم... دیگه کلا میبوسم میذارم کنار... جدا کار های ناتمومم زیاده هر چی بگم کم گفتم... یه چند تا از نمونه هاش گیتاری که سراغش پیگیرش نشدم... زبانی که دنبالش نکردم... حتی کلاس بازیگری ای که وقتی رتبه کنکور هنرمو دیدم گفتم دیگه استاد نیاد خونه... یا اون همه رمان نیمه نصفه ای که دارم و بعد یه مدت ازشون زده شدم و رهاشون کردم... میدونم ویژگی افتضاحیه... و باید واقعا درستش کنم...
нαм∂αм
دُختــَــرِ مـــ🌙ـــآه
چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۹ | 19:21 | 𝐏𝐚𝐫𝐚𝐝𝐨𝐱
بیوگرافی

من مینویسم تا … چیزی نوشته باشم… برای نوشتن دلیل ندارم فقط کافیست قلم و کاغذ باشد و دست های من که حرفهایی که حتی خودم نمیدانم از کجا میآیند روی کاغد سفید خط بیندازند،نوشتن هویت پنهان اما واقعی من است. و همه آنچیزی که میخواهم باشم...
من می نویسم! چون زندانبان نیستم . واژگان را نمی توانم در ذهنم به بند بکشم . آنان دوست دارند رها شوند...
من می نویسم تا نمیرم!
*-*
دو پست اول ثابت هستن... به عبارت بهتر پست "می نویسم تا..." ثابته و اکثر اوقات یک پست #سوال_طوری هم به عنوان پست ثابت متغیر وجود داره! ^-^
پیوندهای روزانه
نوشتههای پیشین
آبان ۱۴۰۳
خرداد ۱۴۰۳
اردیبهشت ۱۴۰۳
آذر ۱۴۰۲
خرداد ۱۴۰۲
اردیبهشت ۱۴۰۲
آذر ۱۴۰۱
شهریور ۱۴۰۱
مرداد ۱۴۰۱
اردیبهشت ۱۴۰۱
بهمن ۱۴۰۰
مرداد ۱۴۰۰
تیر ۱۴۰۰
خرداد ۱۴۰۰
اردیبهشت ۱۴۰۰
فروردین ۱۴۰۰
اسفند ۱۳۹۹
بهمن ۱۳۹۹
دی ۱۳۹۹
آذر ۱۳۹۹
آبان ۱۳۹۹
مهر ۱۳۹۹
شهریور ۱۳۹۹
مرداد ۱۳۹۹
تیر ۱۳۹۹
خرداد ۱۳۹۹
اردیبهشت ۱۳۹۹
فروردین ۱۳۹۹
اسفند ۱۳۹۸
خرداد ۱۴۰۳
اردیبهشت ۱۴۰۳
آذر ۱۴۰۲
خرداد ۱۴۰۲
اردیبهشت ۱۴۰۲
آذر ۱۴۰۱
شهریور ۱۴۰۱
مرداد ۱۴۰۱
اردیبهشت ۱۴۰۱
بهمن ۱۴۰۰
مرداد ۱۴۰۰
تیر ۱۴۰۰
خرداد ۱۴۰۰
اردیبهشت ۱۴۰۰
فروردین ۱۴۰۰
اسفند ۱۳۹۹
بهمن ۱۳۹۹
دی ۱۳۹۹
آذر ۱۳۹۹
آبان ۱۳۹۹
مهر ۱۳۹۹
شهریور ۱۳۹۹
مرداد ۱۳۹۹
تیر ۱۳۹۹
خرداد ۱۳۹۹
اردیبهشت ۱۳۹۹
فروردین ۱۳۹۹
اسفند ۱۳۹۸
آرشیو موضوعی
آخرین مطالب
خونه نه ، کافه راه انداختم! | پنجشنبه نهم آذر ۱۴۰۲ | 20:47
می نویسم تا... (ثابت طوری) | دوشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۹ | 23:37
محبوب دل ما... | دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۳ | 19:19
لطفا نظر🤗 | چهارشنبه نهم خرداد ۱۴۰۳ | 22:20
تو هم دیوونگی کردی؟! | سه شنبه یکم خرداد ۱۴۰۳ | 7:41
پرندهٔ کوچیک زندگی... | شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 15:39
تا به نوشتن دست میبرم، همه چیز نیست میشود ... | سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲ | 11:20
الان بهتر میفهمم که ترجیحم تنهاییه... | سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 20:57
بپرسید😌 | جمعه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 13:18
این روزا با خودمم غریبه ام...! | جمعه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 13:13
شما چه خبر؟! | شنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۱ | 3:24
قلمم رو پس میگیرم! | پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۱ | 21:29
تو بزرگ شدهٔ پسرک رویاهای من بودی... | جمعه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۱ | 23:17
امید و آرامشم | پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۱ | 23:55
دلتنگی به بهانه نبات! | شنبه دوم بهمن ۱۴۰۰ | 3:9
به تلخ ترین شکل ممکن خندانم | دوشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۰ | 1:22
بعد از مدتها... سلام جانکم... | شنبه نهم مرداد ۱۴۰۰ | 13:50
حال دل | شنبه نهم مرداد ۱۴۰۰ | 13:44
پرسش | یکشنبه بیستم تیر ۱۴۰۰ | 12:25
تعبیر یک رویا | سه شنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۰ | 17:17
می نویسم تا... (ثابت طوری) | دوشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۹ | 23:37
محبوب دل ما... | دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۳ | 19:19
لطفا نظر🤗 | چهارشنبه نهم خرداد ۱۴۰۳ | 22:20
تو هم دیوونگی کردی؟! | سه شنبه یکم خرداد ۱۴۰۳ | 7:41
پرندهٔ کوچیک زندگی... | شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 15:39
تا به نوشتن دست میبرم، همه چیز نیست میشود ... | سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲ | 11:20
الان بهتر میفهمم که ترجیحم تنهاییه... | سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 20:57
بپرسید😌 | جمعه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 13:18
این روزا با خودمم غریبه ام...! | جمعه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 13:13
شما چه خبر؟! | شنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۱ | 3:24
قلمم رو پس میگیرم! | پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۱ | 21:29
تو بزرگ شدهٔ پسرک رویاهای من بودی... | جمعه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۱ | 23:17
امید و آرامشم | پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۱ | 23:55
دلتنگی به بهانه نبات! | شنبه دوم بهمن ۱۴۰۰ | 3:9
به تلخ ترین شکل ممکن خندانم | دوشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۰ | 1:22
بعد از مدتها... سلام جانکم... | شنبه نهم مرداد ۱۴۰۰ | 13:50
حال دل | شنبه نهم مرداد ۱۴۰۰ | 13:44
پرسش | یکشنبه بیستم تیر ۱۴۰۰ | 12:25
تعبیر یک رویا | سه شنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۰ | 17:17
پیوندها
HamdameManBash
Mahnoos
Phoenix wings
پژواکم
وبلاگ شخصی و مطالعاتی سید سروش سیدی فرد
تک پسر
تایپیست 3
عاشقانه های یک غریبه
*Dokhtaroone*
ساغری
تنهایی مطلق
آرزوم
بلوریتا
بهاریم
به تو می نویسم...!!
پیریز مغز
دختری از جنس سکوت
شیرین بانو
آرامش عطر بهار نارنج
خوشبختانه
پناه سازگار
نفیسه جونم
دیهان
❣روزمرگی های مهتا❣
Mah o Mahpishoni
هایسه
رژیا
ترنم
هستیم
وبلاگ مطالعاتی سیده سارا سیدی فرد
آرامین
مبینا
Sharyan
Etefagh
Mahnoos
Phoenix wings
پژواکم
وبلاگ شخصی و مطالعاتی سید سروش سیدی فرد
تک پسر
تایپیست 3
عاشقانه های یک غریبه
*Dokhtaroone*
ساغری
تنهایی مطلق
آرزوم
بلوریتا
بهاریم
به تو می نویسم...!!
پیریز مغز
دختری از جنس سکوت
شیرین بانو
آرامش عطر بهار نارنج
خوشبختانه
پناه سازگار
نفیسه جونم
دیهان
❣روزمرگی های مهتا❣
Mah o Mahpishoni
هایسه
رژیا
ترنم
هستیم
وبلاگ مطالعاتی سیده سارا سیدی فرد
آرامین
مبینا
Sharyan
Etefagh
کد
