нαм∂αм

دُختــَــرِ مـــ🌙ـــآه

در فراغ یار ماه را مینگردم و هر لحظه از لحظه پیش دلتنگ تر میشوم... اما چاره چیست؟! راستی سیمرغم گفته بودم که زیباتر از ماهی؟! نفس هایم سخت میرود و سخت تر میآید... دلتنگ خانه خرابه ام... خانه ای که احساساتی به شدت متناقض درباره اش دارم... راستش هم دیوانه وار عاشقش هستم و هم از آن هراسان... به مانند عشق... به مانند همین عشقی که بار ها انکارش کردم... میدانی جانا؟ این روز های دشوار پریشانم کرده... اما نمیشود که ناآرامی کنم... نمیتوانم دلتنگی هایم را آزادانه به حال خود رها کنم... آخر اگر رها شوند که من دیگر اینجا نیستم و تو آنجا نیستی... در خانه رویایمان، در آغوش یکدیگر آنقدر نفس میکشیم تا تمام دلتنگی ها جبران شود... آن قدر به نظاهره گیسوان مواجت و دو گوی مشکینت مینشینم تا قلب بی قرارام آسوده خاطر گردد... میدانم دلتنگی و هیچ از دستم برنمی آید... و هیچ چیز بیشتر از این حالت دست به هیچ جا بند نبودن کشنده تر نیست...  این روز ها سخت تر از دوری های توست... هیچکداممان انتظارش را نداشتیم که دست سرنوشت طوری بنویسد که اینبار تو آنی باشی که بدرقه میکند و من... بگذار از من هیچ نگویم... خودم را برده ام اما دلم را در میان خنده هایت جا گذاشته ام... عنقایم آرامشمان مفقود الاثر شده است... قسممان را به یاد داری؟! چگونگی وفا به عهدمان را گم کرده ایم... خاقانم میهراسم... نپرس از چه! دستت را به سوی سینه ات بگذار... او میداند از چه... میدانم که میداند... دیگر این قدرت را نمیخواهم... دلم ضعف و خستگی میخواهد... این قدم های محکم سخت زانوانم را سست کرده... این گونه های خشک و چشم های خالی از اشک... دلم فریاد میخواهد... به بالای قله ای روم و تا میتوانم فریاد بزنم... دلتنگم... اما باید در بغچه ای نهانش کنم... اگر زودتر از موعدش عیان شود در این دوری غوغا بپا میکند اما من خوب میدانم این شیدا چگونه با دیدارت آرام میگیرد... پس تا به آن روز باز هم صبر میکنم...

 

"جانانم، میگویی پر از حرفی و خالی از کلمه... حالت را درک نمیکنم اما میدانم... این را نوشتم تا از جای تو با خودت سخن بگویم... تا حرف های نگفته ات را بگویم و احوال کتمان شده ات را به خودت نشان دهم... راستش را بگویم نفس جانم؟! خود را به جایت زدن و از تو و اوقاتت نوشتن هم سارقی میشود و واژگان را میرباید... دلت آرام مکمل ترین مکمل دنیا"

پنجشنبه یازدهم دی ۱۳۹۹ | 1:20 | 𝐏𝐚𝐫𝐚𝐝𝐨𝐱
بیوگرافی

من مینویسم تا … چیزی نوشته باشم… برای نوشتن دلیل ندارم فقط کافیست قلم و کاغذ باشد و دست های من که حرفهایی که حتی خودم نمیدانم از کجا میآیند روی کاغد سفید خط بیندازند،نوشتن هویت پنهان اما واقعی من است. و همه آنچیزی که میخواهم باشم...
من می نویسم! چون زندانبان نیستم . واژگان را نمی توانم در ذهنم به بند بکشم . آنان دوست دارند رها شوند...
من می نویسم تا نمیرم!
*-*
دو پست اول ثابت هستن... به عبارت بهتر پست "می نویسم تا..." ثابته و اکثر اوقات یک پست #سوال_طوری هم به عنوان پست ثابت متغیر وجود داره! ^-^
آخرین مطالب
خونه نه ، کافه راه انداختم! | پنجشنبه نهم آذر ۱۴۰۲ | 20:47
می نویسم تا... (ثابت طوری) | دوشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۹ | 23:37
محبوب دل ما... | دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۳ | 19:19
لطفا نظر🤗 | چهارشنبه نهم خرداد ۱۴۰۳ | 22:20
تو هم دیوونگی کردی؟! | سه شنبه یکم خرداد ۱۴۰۳ | 7:41
پرندهٔ کوچیک زندگی... | شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 15:39
تا به نوشتن دست میبرم، همه‌ چیز نیست میشود ... | سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲ | 11:20
الان بهتر میفهمم که ترجیحم تنهاییه... | سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 20:57
بپرسید😌 | جمعه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 13:18
این روزا با‌ خودمم غریبه ام...! | جمعه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 13:13
شما چه خبر؟! | شنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۱ | 3:24
قلمم رو پس میگیرم! | پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۱ | 21:29
تو بزرگ شدهٔ پسرک رویاهای من بودی... | جمعه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۱ | 23:17
امید و آرامشم | پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۱ | 23:55
دلتنگی به بهانه نبات! | شنبه دوم بهمن ۱۴۰۰ | 3:9
به تلخ ترین شکل ممکن خندانم | دوشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۰ | 1:22
بعد از مدتها... سلام جانکم... | شنبه نهم مرداد ۱۴۰۰ | 13:50
حال دل | شنبه نهم مرداد ۱۴۰۰ | 13:44
پرسش | یکشنبه بیستم تیر ۱۴۰۰ | 12:25
تعبیر یک رویا | سه شنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۰ | 17:17
کد

زیبا سازی وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

ایکن عاشقانه

پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

زیبا سازی وبلاگ

ایده قالب از 💙Baran💙
طراحی شده توسط بلک تم