нαм∂αм

دُختــَــرِ مـــ🌙ـــآه

آتشم...

شعله سوزانم... روشنایی و نور مادر... شراب زندگی ام...

مدتها بود که میخواستم برایت بنویسم... میخواستم بر ترسم از تو و خواهرت نوشتن غلبه کنم و به سویتان بازگردم... اما بگذار حقیقت را بگویم مشوقم متن دایی‌ات برای برادرزاده نیامده ام بود... 

میدانی جگرگوشه ام؟! به نیلگون که از خوابم میگفتم، میگفت والدینمان به اسم صلاحمان اینگونه به حال و روزمان آورده اند و اگر ما هم برای صلاح فرزندانمان آنها را به دیگری بسپاریم،زیادی در حقمان ظلم میشود مگر نه؟! زیادی گناه داریم مگر نه؟! گفتم خب شاید بهتر باشد هرگز فرزندی نیاید و نسل این آدمها منقرض شود که شاید موجودات بعدی بهتر از ما باشند... اما میدانی؟! از شوق لمس نیامده گفت... حق با اوست... من تو را خواهرت را نیامده عاشقانه میپرستم... نیامده جانم را فدایتان میکنم... نیامده دلنگرانتانم... نیامده پریشانم مبادا روزی دل ببندید... نیامده دلواپس بزرگ کردنتانم... نیامدید اما من عاشقانه در آشوب تفکراتم برای سالیان سال پس از آمدنتان به سر میبرم... اولین خنده... اولین دندان‌... اولین قدم ها...

پسرکم... شاهزاده ام... به رسم متن تک‌دانه برفم میخواهم از نامت بگویم... که چرا آتش نام نهادمت... میدانی؟! جانان میگوید هر کس شبیه نامش میشود... و تو... میخواهم به قدرت نامت شوی... آتش یعنی پاکی... قرار است دنیا را از ناپاکی ها نیست کنی... قرار است نور شوی در دنیایم و راهنمایی در سیاهی ها... شور و شوق زندگی ام... شاهزاده ام... به مانند نامت پر قدرت و عاری از هرگونه سیاهی باش...

جانه دلم... روزی تک تک این نامه ها را میخوانی... نمیدانم آن روز چه حس و حالی داری نمیدانم از اینکه تو را خواهرت را آرامشی در طوفان ها و عشقی راستین میبینم چه احساسی پیدا میکنید... شاید من را خودخواه بخوانید... اما... بدانید عاشقانه نیامده دوستتان دارم...🔥❤️

برچسب‌ها : پسرم, مادرانه, فرزندم
یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۹ | 0:19 | 𝐏𝐚𝐫𝐚𝐝𝐨𝐱
بیوگرافی

من مینویسم تا … چیزی نوشته باشم… برای نوشتن دلیل ندارم فقط کافیست قلم و کاغذ باشد و دست های من که حرفهایی که حتی خودم نمیدانم از کجا میآیند روی کاغد سفید خط بیندازند،نوشتن هویت پنهان اما واقعی من است. و همه آنچیزی که میخواهم باشم...
من می نویسم! چون زندانبان نیستم . واژگان را نمی توانم در ذهنم به بند بکشم . آنان دوست دارند رها شوند...
من می نویسم تا نمیرم!
*-*
دو پست اول ثابت هستن... به عبارت بهتر پست "می نویسم تا..." ثابته و اکثر اوقات یک پست #سوال_طوری هم به عنوان پست ثابت متغیر وجود داره! ^-^
آخرین مطالب
خونه نه ، کافه راه انداختم! | پنجشنبه نهم آذر ۱۴۰۲ | 20:47
می نویسم تا... (ثابت طوری) | دوشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۹ | 23:37
محبوب دل ما... | دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۳ | 19:19
لطفا نظر🤗 | چهارشنبه نهم خرداد ۱۴۰۳ | 22:20
تو هم دیوونگی کردی؟! | سه شنبه یکم خرداد ۱۴۰۳ | 7:41
پرندهٔ کوچیک زندگی... | شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 15:39
تا به نوشتن دست میبرم، همه‌ چیز نیست میشود ... | سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲ | 11:20
الان بهتر میفهمم که ترجیحم تنهاییه... | سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 20:57
بپرسید😌 | جمعه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 13:18
این روزا با‌ خودمم غریبه ام...! | جمعه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 13:13
شما چه خبر؟! | شنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۱ | 3:24
قلمم رو پس میگیرم! | پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۱ | 21:29
تو بزرگ شدهٔ پسرک رویاهای من بودی... | جمعه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۱ | 23:17
امید و آرامشم | پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۱ | 23:55
دلتنگی به بهانه نبات! | شنبه دوم بهمن ۱۴۰۰ | 3:9
به تلخ ترین شکل ممکن خندانم | دوشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۰ | 1:22
بعد از مدتها... سلام جانکم... | شنبه نهم مرداد ۱۴۰۰ | 13:50
حال دل | شنبه نهم مرداد ۱۴۰۰ | 13:44
پرسش | یکشنبه بیستم تیر ۱۴۰۰ | 12:25
تعبیر یک رویا | سه شنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۰ | 17:17
کد

زیبا سازی وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

ایکن عاشقانه

پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

زیبا سازی وبلاگ

ایده قالب از 💙Baran💙
طراحی شده توسط بلک تم