ترجیحم به نگفتن است... مگر دور باشی... تا نزدیک باشی امکان ندارد نه از احساس چیزی بگویم و نه از خواسته هایم...
زمزمه کردم "اینجا پارک شیرینه نه؟
گفت بریم بگردیم؟
لبخندی زدم... میدانستم خسته است... اما برای دل من اینرا گفت...
نه ای زمزمه کردم... اما همینکه حواسش بود دلم را آرام کرد...
با وجود اینکه میدانستم سرش شلوغ است اما حدودا دو ساعت در به در دنبال وسایل هنرم بودیم...
همینها برای قدردانی کافی نیست؟!

