پرسیدن کی هستی؟! سرمو بالا گرفتم و گفتم ملکه قصر خودم... مالک سرزمین خودم... من ملکه افکار و دنیای عجایب خودم...ملکه بودن من نیازی به اثبات نداره... من نیازی به قصری از طلا و تاجی با نگین های الماسی ندارم... همینکه با درد ها لبخند میزنم یعنی قدرت... من درد ها رو تبدیل به ستون و قدرتم میکنم... حتی اگه قلمرو من به اندازه عرض شونه هام باشه باز هم یک ملکه ام... ملکه بودن من نیاز به هیچ توضیحی نداره وقتی که جرات دارم متفاوت انتخاب کنم... وقتی که میتونم در برابر اونچه که نمیخوام مخالفت کنم... من ملکه دنیا و افکار خودم...

